ارزشمندترين ثروت


امروز روز آن است...
كه فراموش كني آن چه كه بودي.
استواري گام هايت
صلابت عقاب ها را حقير جلوه خواهد داد.
برخيز...
دوباره بياآغاز!!!
براي اين فيلم نامه عشقت
به اين و آن قول نقش اول را مي دادی
اما اکنون...
بدون قهرمان مانده اي
با عدهاي سياه لشكر و بدل كار!!!
هميشه به خودت,
تنها به خودت اطمينان داشته باش
و در هنگام مشكلات به آسمان نگاه كن.
چرا كه معمولا"... بگذار آن چه در پايان يك عشق به جاي مي ماند,
اطرافت خالي از دوستاني مي شو د خاطرات خوشي باشد
كه تا ديروز پاي رفاقت جان مي دادند ! از لحظه هايي كه ديگر...
و تو مي تواني, براي هيچ كدامتان تكرار نخواهد شد.
آن باشي كه يك عمر آرزو داشتي. آن گاه كه...
كمي تلاش,كمي ايمان! نمي توانيم پا به پاي زندگي حركت كنيم;
ديگر وقت آن رسيده است نا اميدي توان را از قدم هايمان مي گيرد
كه به وجودت افتخار كني! و ترفندهايمان براي رهايي به جايي نمي رسد..
به خاطر يافتن مقصر, براي بازيابي توان از دست رفته,
زندگي ات را تلخ و سياه نكن. بياييد معجزه اشك را از ياد نبريم!
كاش...
بگذريم...
دريا و اقيانوس به كنار.نامنتها و بي نهايت پيشكش.كاش لااقل آب اين تنگ را گاهي عوض مي كردي. اين آب مانده است و بو گرفته است و تو مي داني آب هم كه بماند مي گندد....آب هم كه بماند لجن مي بندد.وحيف از اين ماهي در گل و لاي بلولد وحيف از اين قلب كه درغلط بغلتد!
ساده ترين كار جهان اين است كه خود باشي ودشوارترين كاراين است كه كسي باشي كه ديگرانت ميخواهند
از نبودن من هيچكس به قدر من رنج نخواهد برد
اما فردا روز ديگريست ومن بايد تصميم بگيرم كه رختخواب را ترك كرده ودوباره زندگي كنم واگرشكست بخورم نه تورا سرزنش مي كنم, نه زندگي را ونه خدا را.همه ما تنها بخش كوچكي از ظرفيت و استعداد خويش را براي زندگي به مفهوم سرشارآن, براي دوست داشتن ,مراقبت كردن, افرينش وحادثه جويي درمعناي تمام وكمال آن بكار مي گيريم درنتيجه به فعل رساندن نيروي بالقوه مي تواند هيجان انگيزترين ماجراي زندگي باشد.
در گام زندگي شگفتي هاي بي شماري وجود دارد. دل هر ذره را که بشکافيد، آفتابي در ميان آن هويداست و به موسيقي هر لحظه از زمان که گوش بسپاريد، صداي جاودانگي را در ميان آن مي شنويد. قدري از هياهوي زندگي، فارغ شدن و سکوت کردن و گوش سپردن، صداي گام آفرينده هستي را متجلي مي سازد. چه شگفت است زندگي.

ـ مهم نيست چند بهار در کنارهم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم
ـ هرگزدنبال كسي نباش كه بتوني بااون زندگي كني,بلكه دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني.
ـ سعي کن بخاطر کسي که دوستش داري غرورتو از دست بدي ولي مواظب باش بخاطر غرورت کسي رو که دوستش داري از دست ندي به کسي عشق بورز که لايق عشق باشه نه تشنه ي عشق
بسيار دوستت دارم
I Love you so ,ohمن انم كه تو را مي خواهم I'm the one who wants you
اري تو را مي جويم yes,I'm the one who wants you
مي تونستي بهتر از اين سرگرم شوي you,could find better things to do
به جاي اينكه دوباره قلبم را بشكني than to break my heart again
اين بار مي كوشم نشانت دهم كه من this time I will try to show that
وانمود نمي كنم I'm not trying to pretend
گمان بردم كه در مي يابي I thought that you would realize اگر از تو گريختم that if i ran away from you
چرا كه تو مي خواستي that you would want me too
اما مي خواهم كه غافلگيرت كنم but I've got a big suprise
مي خواهم كه بروم I wanna go
اما از دل كند نت بيزارم but I hate to leave you
مي داني كه از دل كند نت بيزارم you know I hate to leave you
اه اگر قلبم را بشكني خواهم رفت oh,you,if you break my heart I'll go
ولي دوباره باز خواهم گشت oh,but I'll be back again
نجار پيري بود مي خواست بازنشسته شود. او به کارفرمايش گفت که مي خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگي بي دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد
.کارفرما از اينکه ديد کارگر خوبش مي خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجار پير خواست که به عنوان آخرين کار، تنها يک خانه ديگر بسازد. نجار پير قبول کرد، اما کاملا مشخص بود که دلش به اين کار راضي نيست. او براي ساختن اين خانه، از مصالح بسيار نامرغوبي استفاده کرد و با بي حوصلگي، به ساختن خانه ادامه داد.وقتي کار به پايان رسيد، کارفرما براي وارسي خانه آمد. او کليد خانه را به نجار داد و گفت :" اين خانه متعلق به توست. اين هديه اي است از طرف من براي تو" نجار یکه خورد.مایه تاسف بود!اگر می دانست که خانه ای برای خودش می سازد، حتما کارش را به گونه ای دیگرانجام می داد...تاریخ تولد بهانه ایست که از یاد نبریم آمدنمان را

هميشه ماندن ان حضور ناب نيست
گاهي ميان رفتن وماندن هيچ فرقي نيست دلتنگم؟ باشد. آنها را نمي بينم ؟ باشد.
اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارند
